تبليغاتX
> یادواره دانشجویی40 شهید دانجوی پردیس علوم دانشگاه تهران پیرو سید علی

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب

آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب

«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!

باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اين همه غريب...

.......................................................................................................................................

ای خدای مهربون دلم گرفته !


.

.

.

.

ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم


تا دست کشی بر سر سودا زده من

(یا صاحب الزمان)


 

  

                              


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 توسط پیروسیدعلی
بعد از مدتی خیلی خوبه که یه نفر پیدا شد که محترمانه و بدون توهین و خیلی منطقی بیاد و بخواد که یه بحث کوتاه و دوستانه داشته باشیم البته من یک عذرخواهی کوچیک هم باید ازتون بکنم که قرار بود چند وقت پیش به کامنتتون جواب بدم اما شرایطش نبود یعنی اینکه درگیر یه سری کارهاو مسائل بود که واقعا نمتونستم آپ کنم و مطلب قبلی هم باید سریعت تر از این مطلب میگذاشتم رو وبلاگ چون بحث بحث آبرویی بود و کلی داستان خودش رو داشت که بعدا مفصلا در موردش مینویسم

یه حرفی من زده بودم در چند پست قبلی و گفته بودم حضرت آقا ولی امر مسلمین هستم و شما دوست عزیز هم سئولتون این بود که با چه سندی این حرف میزنید

مطمئنم من وشما نقاط مشترک زیادی داریم البته ممکنه شما دیدتون فرق داشته باشه !!این دیدگاه های مشترک ما رو به نتیجه نزدیکتر میکنه و این خوشحال کنندست !!!همونطور که میدونید خیلی از استناد های ما از قرآن وخیلی هاشون از صحبت ها و حدیث های امامانمون هست  در مورد بحث ولایت فقیه من زیاد وارد نیستم اما تاجایی که میدونم و شما هم میدونید ولایت فقیه یکی از مهم ترین رکن جامعه اسلامی در عصر غیبته  و این سندهاش تو معارف سال های دبیرستان بود  میدونم که این موضوع رو حتما فراموش نکردید 

.

.

.

حضرت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف: و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواة حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» - و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیه‌ی من حجت‌اند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج 53، ص 181)

این دلیل واضح بر بودن ولی فقیه در عصر غیبت هستش اما چرا حضرت خامنه ایی میشن ولی امر کل مسلمین جهان من این روایتو فقط مینویسم و خودتون تفسیر کنید اینقدر واضح هست که بتونید به جواب برسید

امام حسن عسگری از امام صادق – علیهما السلام – نقل می کند:
من کان من الفقهاء صائناً لنفسه و حافظاً لدینه و مخالفاً علی هواه و مطیعاً لأمر مولاه فللعوامّ أن یقلّدوه و ذلک لا یکون ألاّ بعض فقهاء الشیعة.
از فقها آن کس که پرهیزکار و حافظ دین و مخالف هوای نفس و مطیع اوامر و احکام خدا باشد، عامّه مردم باید از او تقلید نمایند.
تقلید کامل در تمامی افعال به معنی آن است که در همه ی امور، مرجع و مقلّد مسلمین فقیه است، و اداره ی امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و مدیریت جامعه اسلامی باید به دست فقیه انجام گیرد.

موفق باشید :)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط پیروسیدعلی
فکر میکنم توضیحات من تو دوتا بخش باشه

یکیش پست قبلی و چرایی نوشتنش

یکیش هم نظرات تایید شده ی پست قبلی

..........................................................................................................................................

در مورد پست قبلی

فکر میکنم خیلی چیز عادی و طبیعی باشه که آدم ها تو زندگیشون یه سری سختی و مشکلات رو داشته باشن و کسی و نمیشه پیدا کرد که هیچ سختی نداشته باشه من هم مثل بقییه ی آدم ها تو مسیر زندگیم دچار یه سری مشکلات شدم و مطمئننا بعدا هم خواهم شد و این سختی و مشکلات باعث میشه تو یه سری رفتارها و کارهام بروز پیدا کنه کم آدمی پیدا میشه که به شعر علاقه نداشته باشه  و کم آدمی پیدا میشه که از این دست شعرهایی که من گذاشتم خوشش نیاد این شعری (کوچه)از بهترین شعر هایی که توزندگیم شنیدم و هر وقت که نارحت هستم این رو با خودم تکرار میکنم فکر میکنم دوستان حزب الله ی که از حزب الله ی بودن فقط ظاهرو شناختن یه سری قضاوت ها کردن که نتیجه و جواب شو ان شالله خواهند دید مشکل ماها اینه که همیشه میخوایم اون تصوری که تو ذهن خودمونه رو رو بقییه پیاده کنیم  من الان میتونم هزار تا شعر از این نوع شعر بذار تو وبلاگم پس معنیش اینه که ..............

واقعا متاسفم که دور و اطرافم ادم هایی هستن که پشیزی از خدا نمیترسن و حس نمیکنن تهمت و غیبت و افترا زدن به بقییه مشکل شرعی داره

امام حسین میگه :اگر دین نداری آزاده باش !!!!!!واقعا نمیدونم چه چیزی باید بگم و فکر میکنم همش باید سپرده بشه به خدا !!

 

 

دومین مورد کامنت ها

در مورد کامنت ها باید بگم من یک اشتباه کردم واینکه تمام کامنت ها رو نذاشتم تا دوستانی که میان اینجا ومیگن که چرا کامنت ها رو تایید کردی بفهمن قضییه از چه قراره !! ببینید من اگر میخواستم به کامنت ها فقط جواب بدم و اصلا قسمتی از متن نظراتو نمیذاشتم مطمئنم که بیشتر از این در موردشون قضاوت میشد به هرحال تو طول مدتی که وبلاگمو ساختم کم ادم هایی نبودن که هی بیان و اینجا کامنت هاشون پر از فحش و ناسزا و حرف های مفت باشه که بعد از چند بار صحبت خیلی هاشون نسبت به اون چیز هایی که گفتن پشیمون شدن و من این رو با چشم های خودم دیدم و قصد من هم از جواب دادن کامنت ها همین بود

یه نکته :سعی کنید دید زمینی و مصداق زمینی واسه ی خیلی از شعر ها نداشته باشید !!!

_بگذاز تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید،

هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد

 اما کوری را به خاطر" آرامش" تحمل مکن...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط پیروسیدعلی

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
 

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:
 

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.
 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

ـ «از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»

 

با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

 

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .


بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

فریدون مشیری
.................................................................................................
فکر میکنم همین شعر کوتاه میتونه خیلی حرفها رو برسونه

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط پیروسیدعلی
امام خمینی (ره ):سرنوشت خودتان را به اشخاص امین بدهید ،سرنوشت خود را به افرادی که محتمل است  خیانت بکنند ،ندهید .

هزاران گروه و شاخه و دسته تشکیل شده اند در این مدت به هر اسم و نشانی و حالا ما مانده اییم و و لیست های جور وا جوریی از ادم های مختلفی که هر تشکل و حزبی یک نشان و مدال به همدیگر نسبت میدهند !!!

در طول این مدتی که شروع تبلیغات انتخاباتی شروع شده در دانشگاه عمدتا سه شاخه وارد مناظرات و بحث های انتخاباتی شده اند که دو تا از اینها خیییلی تبلیغات و گیر و دارشان از همه بیشتر است و آن هم انشعابی که دارند و از اصول گرایان بوجود آمده ،هستند !! جبهه ی متحد اصولگرا و جبهه ی پایداری انقلاب اسلامی !!! اما دسته ی سوم هم همان اصلاح طلبانی که کلا انتخابات را تحریم کردند !!!!!!که اینقدر ها قابل اهمیت نیستند که بشود بهشان پرداخت و صحبت کرد !

صحبت اصلی بر سر اصولگراییانی است که به قول آقای فومنی :بروند دنبال اینکه خودشان را دو شقه کرده اند !! که راست هم میگفت!!!که  خدا میداند به چه قصدی اینطور به تیپ و تار هم میزنند !!!یاد صحبت های جناب آقای رسایی که میافتم خنده ام میگیرد که خیلی ها دلشان را به چیز هایی خوش کرده اند و بسیار مسرور هستند که ما و جبهه ی ما فلان است و بیسار است !وقتی یکی از دوستان در جلسه ایی که با حضور آقای رسایی از بدنه ی دانشجویی جبهه ی پایداری پرسید جناب آقای رسایی گفتند :بدنه ی دانشجویی؟؟!!!! کی هستند اصلا اینهایی که شما میگویید ؟؟ وقتی از ایشان پرسیدند که چه برنامه ایی برای شهرستان ها داریید فرمودند :فعلا ما کاری با شهرستان ها نداریم باید تهران را دریابیم !!!! بله همان جبهه ای که کلی مدعی است اینطور میفرماید!!

جبهه ی متحد هم که در جای خود قابل نقد است ان هم از این نظر که محفل خود را با حضور ساکتین و مردودین فتنه مزیین کرده و این برای خییلی از دوستداران رهبری و انقلاب سخت و ناراحت کننده است !چرا که شاخص ترین افراد ساکت و مردود فتنه در این جبهه حضور دارند و باید قرار را بر این گذاشت که افراد مردود را چرا سعی را بر این داریید که وارد میدان کنید !!

اما آنچه در این بین مهم است !این ملاک هایی نیست که دو جبهه برای همدیگر قرار داده اند و بزرگترین  فیلتر شکن ها هم شاید به این فیلتر ها شاید نرسد !!! یکی از دهانش ساکت فتنه بودن فلانی و بسیاری نمیافاتد و یکی تند رو بی منطق

آنچه که این ملت و مردم میخواهند این جنگ های بی خودی و گل به خودی ها نیست این را به چه زبانی باید به گوش این احزاب رساند الله واعلم !!

واقعا من یادم نمیاید در این پنج شش مناظره و بحث مناظره هایی که در دانشگاه رخ داده یک نماینده بیایید و بگوید من برای فلان دغدغه ی مردمی و برای کمک به مردم در فلان قضییه وارد میدان شده ام ؟؟!!!! همه اش شده کوبیدن همدیگر در وقت هایی که به آن ها داده شده !!

 .......................................................................................................................................

گاهي گمان نمي كني ولي مي شود، گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛ گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است، گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛ گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...دكتر علي شريعتي


نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390 توسط پیروسیدعلی
!دلبستگی به یار را می فهمیم.
درددل بی قرار را می فهمیم.
یک عمر اسیر صف نانیم آقا
ما معنی انتظار را می فهمیم.! 
                   ..............................................................................................................
                                   آقا بیا که دلم تنگه                                    

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم دی 1390 توسط پیروسیدعلی

 

 

برای دریافت تصویر در ابعاد اصلی بر روی آن کلیک کنید

طرح :از افسر جنگ نرم


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط پیروسیدعلی

رمزداره فقط  همین !!

شماره ی اتاقم



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم دی 1390 توسط پیروسیدعلی


امشب مثل اینکه قسمت نبود که مطلب بنویسم چون تقریبا پنج شش باری سعی بر این بود اما مطالب پرید گفتم بهتره سیاسی ننویسیم !!بزنیم تو خط چند جمله ایی !!!

پدری بود
خانواده ای بود
کودکی بود
اما خانه ای نبود.
خانه شان یک پتو بود و دیگر چیزی نبود.
شب یلدا را نمی شناختند
چیزی که می دانستند این بود: سرمای این شب از همه شب های دیگر زمستان بیشتر طول می کشد...
------

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط پیروسیدعلی
دست های کوچکش به زور به شیشه های اتوموبیل حاجی میرسد

التماس میکند :

آقا آقا (دعا ) میخری ؟؟!!حاجی بی اعتنا

تسبیح دانه درشتش را میگرداند

....و برای فرج آقا (دعا) میکند


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط پیروسیدعلی
    
Blog Skin